آیا شانس وجود دارد؟

در این مقاله قصد دارم به یکی دیگه از سوالات پرتکراری که خیلی از دوستان و اعضای سایت و کانال می پرسند جواب بدهم و اون اینکه اصلا شانس چیست و آیا شانس وجود دارد؟ در ادامه به جواب مفصلی به این سوال خواهیم پرداخت.

نظم دقیق جهان هستی

اگه تو دوست عزیزی که در حال خواندن این مقاله هستی با قوانین این دنیا آشنا باشی و مقالات قبلی سایت ما را درمورد قانون جذب خوانده باشی حتما می دانی که قوانین این جهان به قدری منظم است که اصلا نمی توان چیزی به عنوان شانس به این معنی که یه اتفاق یا شرایطی به صورت کاملا اتفاقی برای کسی پیش بیاید و قوانین این جهان به قدری دقیق و قدرتمند است همین الان میتوان با دقت میزان جزر و مد آب دریاها و اقیانوس های هر نقطه از کره زمین را اندازه گیری کرد.پس در این دینای به این منظمی نمی توان چیزی به نام شانس را قبول کرد.

پس چرا بعضی ها واقعا بد شانس هستند و بعضی ها واقعا خوش شانس هستند؟

اگر مقالات قبلی ما را در مورد قانون جذب نخوانده ای پیشنهاد می کنم حتما آنها را مطالعه کنید. ولی در این مقاله هم من سعی میکنم به طور مختصر توضیحاتی در مورد اینکه این دنیا و جهان چگونه عمل میکند خواهیم داد .
کل این جهان بر اساس ارتعاش و فرکانس عمل میکند که در اینجا هردو به یک معنی است و هر انسانی با کانون توجه خود به شامل وردی های ذهنی او میشود مثل صحبت کردن، گوش کردن، دیدن، نوشتن، خواندن و در کل هر نوع توجهی به هر چیزی در حال ارسال ارتعاش و فرکانس به همان موضوعی است که به آن توجه می کند و در اینجا قانون جذب فقط کارش این است که به هر چیزی که شما توجه میکنید و در حال هم ارتعاش شدن با اون هستید شما رو وارد شرایط و اتفاقاتی میکند که از جنس اون اتفاقات و شرایط بیشتر وجود دارد به عنوان مثال فرض کنید شما کسی هستید که بسیار اهل گوش دادن آهنگ های منفی هستید و مدام و هروز آهنگ های منفی گوش می دهید با این کار شما هروز در حال توجه کردن به چیزهایی هستید که در آن آهنگ در حال پخش است که معمولا آهنگ های منفی در مورد روابط بد عاطفی است و دراینجا کار قانون جذب اینکه شما چون مدام به آهنگ هایی توجه مرود خیانت و روابط بد عاطفی بوده است اتفاقات و شرایطی رو برای شما بوجود میاورد که در آن از جنس آن شرایط و اتفاقات رو شما تجربه کنید.

خدا تاس نمی اندازد

به قول انیشتین خدا تاس نمی اندازد که اگر عدد شش آمد برای کسی اتفاق خوب رقم بزند و اگر عدد دیگری آمد برای کسی دیگری اتفاق بد رقم بزند. خدا فقط این جهان را بر اساس قوانینی آفریده که اگر طبق آن قوانین عمل کنیم به راحتی به آنچه میخواهیم می رسیم. و اگر برعکس قوانین عمل کنیم هر چقدر هم سخت کار کنیم و زحمت بکشیم چون ما در حال شنا کردن خلاف جهت رودخانه هستیم هم به هدف نمیرسیم هم بسیار رنج و سختی خواهیم کشید.

 

یک خاطره در مورد قبلا بدشانس بودن خودم

 

خود من دوسال پیش خودمو خیلی آدم بد شانسی میدونستم و همیشه می گفتم که من آدم بد شانسی هستم و تصمیم گرفتم برم تحقیق کنم ببینم چرا یه عده اینقدر خوش شانس هستند اتفاقات خوب اینقدر راحت براشون میافته و برعکس به عده مثل خود من اینقدر بد شانس هستند و داستان زندگیشون همیشه اینقدر بد و تلخ است و دست به هر کاری میزنند نمیشود. به همین منظور کتاب ها و دوره ها سمینارها و مطالب زیادی خواندم و بعد از مطالعه و فکر کردن در مورد اونها به این نتیجه رسیدم که شانس یک باورذهنی هستش و میتونیم اون رو برای خودمون بسازیم وقتی اینو فهمیدم تصمیم گرفتم چندین باور درست و صحیح در مورد شانس و خوش شانسی برای خودم بسازم و اومدم برای خودم چند تا جمله درست کردم که و گفتم که من بسیار آدم خوش شانسی هستم و من همیشه در بهترین زمان و بهترین مکان قرار دارم، من هر جا میرم اتفاقات خوب برام میافته، من دست به خاکستر بزنم طلا میشه.
این جملات روزی حدود یک تا دو ساعت برای خودم تکرار میکردم و وقعا گفتنشوم لذت میبردم بعد چهار پنج روز که داشتم این جملات ور تکرار می کردم یک روز داشتم تو خیابون با موتور میرفتم که بنزین تموم کردم و بعد دیدم بغل دستم پمپ بنزین هستش اون روز یه مناسبتی بود که خیابونها خیلی شلوغ بود صف پمپ بنزین هم خیلی شلوغ بود حدود ۵۰نفری تو صف بودن و من عجله داشتم خواستم به خودم گفتم ای بابا من کار دارم باید زود برم به خودم گفتم اشکال نداره چاره ای نیست صبر میکنم. پمپ بنزین دوتا قسمت داره یه قسمتی که کسانیکه کارت ندارند بنزین می زنند که اون صف خیلی شلوغ بود و یک قسمتی که کسانیکه کارت دارند توی اون صفی که برای کارت دارها بود فقط دو نفر ایستاده بودن داشتن بنزین میزدند یکی از اونها به اشاره با دست به سمت من کرد گفت بیا اینجا، چون صف شلوغ بود من فکر نمیکردم با من باشه جواب ندادم بعد یه دقیقه بعد دوباره اشاده کرد گفت بیا دیگه من گفتن منو میگی گفت آره بیاه رفتم جلو گفت دیدم صف شلوغه ما کارت داریم گفتیم کار چند نفرو راه بندازیم زود برن من اصلا شکه شدم بنزین زدم و بعد طرف به رفیقش گفت من عجله دارم زود کارت و بردار بریم رفیقش گفت بزار به دو نفر دیگه هم بدیم بنزین بزنن اون رفیقش گفت نه من کار دارم زود باش بریم خلاصه از میون اون ۵۰ نفری که تو صف بون من که از همه دیر تر اومده بودم از همه زودتر بنزین زدم و اینقدر خوشحال و ذوق زده شده بودم نه به خاطر اینکه فقط زود بنزین زدم بلکه به خاطر اینکه دیدم قانون داره کار میکنه و با این قانون حالا چه کارهایی که من نخواهم کرد.

 

2 پاسخ
  1. محسن حسین زاده
    محسن حسین زاده گفته:

    واقعا عالی بود متشکرم
    فرکانسی که الان به خودم شروع کردم بدم
    امیدوارم منهم فرکانس خوبی دریافت کنم

    پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *